العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

43

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

آنگاه آن مرد تميمى پياده شد و سر مباركش را از تن جدا نمود . شهادت او امام حسين را در هم شكست ! امام عليه السلام فرمود : ثواب اين گونه مصائب خود و يارانم را از خدا ميخواهم . گفته شده : او را بديل بن صريم ( بضم باء و صاد ) كشت و سر او را بريد و بر گردن اسب خود آويزان نمود . هنگامى كه داخل مكه شد و پسر حبيب كه نابالغ بود او را ديد برجست و او را كشت و سرش را بريد . محمّد بن ابى طالب ميگويد : حبيب بن مظاهر تعداد - 32 - نفر از لشكر كفر را بدرك اسفل نازل كرد . سپس حصين بن نمير ( بضم حاء و نون ) او را شهيد كرد و سر مباركش را به گردن اسب خود آويزان نمود . بعد از حبيب هلال بن نافع بجلى براى مبارزه قيام نمود و اين رجز را خواند : 1 - ارى بها معلمة افواقها * و النفس لا ينفعها اشفاقها 2 - مسمومة تجرى بها اخفاقها * ليملان ارضها رشاقها 1 - يعنى من اين تيرهائى را كه نوك آنها خونين است به طرف دشمن پرتاب ميكنم . ترسيدن نفس برايش ثمرى ندارد 2 - آن تيرها مسموم هستند و صداى آنها با آنها جارى مىشود تا زمين و ميدان تير اندازى را با يك ديگر پر كنند . وى همچنان آن گروه خونخوار را تير باران ميكرد تا اينكه تيرهايش خاتمه يافتند . بعد از آن دست بشمشير زد و شروع به كار زار نمود و اين رجز را خواند : 1 - انا الغلام اليمنى البجليّ * دينى على دين حسين و على 2 - ان اقتل اليوم فهذا املى * فذاك رأيى و الاقى عملى 1 - يعنى من جوانى يمنى و از قبيلهء بجلى هستم . دين من از دين حسين و على است 2 - اگر امروز شهيد گردم آرزوى من مىباشد . اين رأى من است و جزاى عمل خود را خواهم ديد . او تعداد - 13 - نفر مرد را از لشكر كفر بدوزخ روانه كرد بعد از اين شجاعت بازوهاى وى را كوبيدند و اسيرش كردند . سپس شمر برخاست و گردن او را زد .